تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
217
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وجود صرف را در مرتبهء ذات ، نمىتوان به نداشتن كمال وجودات ديگر تحديد و تنقيص كرد . وجود بالذات كمال است ، منتها در وجودات محدوده ، كمال محدود است و با اينكه محدود است و ليكن اصل آن آنجا هست و اگر بگوييم اين كمالات وجودات محدوده در مرتبهء ذات صرف الوجود نيست او را از اين كمالات تنقيص كرده و در نتيجه او را محدود نمودهايم و معناى آن اين است كه ذيل رداى كماليت او به اين كمالات نمىرسد و اين نرسيدن معناى عدمى است و اگر اين معناى عدمى كه فقدان است در ذات تصور شود ، بايد مفهومى از آن حكايت كند كه مقابل مفهوم حاكى از وجدان در او باشد و اين تركيب و عدم صرافت است و آن منافى با وجوب وجود بوده و مناسب با موجودات ممكنه مىباشد كه داراى ماهيت و وجودند . پس نبايد در ذات صرف غير از يك جهت ، جهت ديگرى باشد كه مفهومى غير از مفهوم وجود از آن حاكى باشد . بلى ، مفاهيم كثيره از ذات احديت منتزع مىشود و يقال عليه : العالم و القادر و الرحمن و الرحيم و الصادق و المتكلم . و ليكن بنا بر اصالت وجود گرچه مفهوم علم غير از مفهوم قدرت است ولى مرجع آنها وجود است و اوصاف كماليه از مجمع كمال كه وجود است انتزاع مىشوند ، يعنى همهء كمالات مانند علم و قدرت ، وجود است و غير از آن چيزى نيست ؛ زيرا مجعول بالذات غير از وجود چيزى نيست و در طى مباحث سابقه گفتيم كه تنها وجود به جعل بسيط مجعول بوده و حقيقةً موجود مىباشد و ماهيت ، هيچ و لا شىء است و لا شىء قابل جعل نيست و از كمال ، كمال صادر مىشود و به واسطهء سنخيت بين علت و معلول وقتى علت صرف الكمال و صرف الوجود باشد ، آنچه از او صادر مىشود نيز كمال است چنان كه اثبات نموديم كه علت صرف الوجود در رأس وجود قرار گرفته و هيچ عدمى در او راه نداشته و به تمام وجود تام و به تمام كمال كامل مىباشد . پس قضيهء جعل ، صدور كمال از كمال بوده و اين صدور بدون نقص در مصدر